Month: August 2010
-
ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﺑﻦ
ﮔﻠﺎﺏ ﺑﻪ ﺭﻭﺗﻮﻥ. ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ “ﺣﺎﺟﻲ ﺷﺍﺩﮐﺍﺭ” ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺍﺗﺎﻕ ﺯﻳﺮ ﺷﻴﺮﻭﺍﻧﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﮑﻨﺪ. ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺗﻮﺍﻟﺘﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﺑﻦ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭﻥ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻴﺪ, ﺭﺻﺪﺧﺎﻧﻪ ﺳﻮﺭﺑﻦ ﻫﺴﺖ. ﻣﻨﻆﺮﻩ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺍﺳﺖ. ﻣﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻆﺮﻩ ﻋﮑﺴﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﻫﻮﺍ ﮐﻨﻢ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺧﻴﻠﻴﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﺑﻪ…
-
ﮐﺎﻓﻪ, ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﻃﺍﺭ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﻂﺎﺭ ﺑﺎ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﻓﻪ ﺍﻱ ﺁﻣﺩیم. ﺍلاﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻳﻢ ﻭ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻧﺸﺎﻃﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﻱ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺒﺰ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺭﺧﻮﺗﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻴﻒ ﮐﻮﺩﺗﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﮑﻨﻴﻢ. ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﻣﺸﮑﻠﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻧﺩ, ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺯﻧﺪﻩ ﻫﺳﺗﻧﺩ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻃﻴﻒ ﮐﻮﺩﺗﺎ ..”ﺍﺯ ﭘﻴﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﻥ” ﺑﻴﺸﺘﺮ…
-
آنگاه که سیمرغ برآید
آتش شدیم هردومان. تو مرا افروختی و من تورا خاکستر کردم، از خاکسترت سیمرغ شدی و مرا به آشیانت بردی. آشیانت را می افروزم، تا هردومان، تن در تن، خاکستر شویم، و یک سیمرغ از ما برآید با دوستان قرار داشتم. دیر آمدند. غم داشتم. برای گذران وقت به کلیسایی در همان نزدیکی رفتم در محراب،…
-
سه سال پیش، پارسال رو پیش بینی کردم
به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی، وقتی به یادداشتهای وبلاگم نگاه میکنم، یکیشون از همه بیشتر توجهم رو جلب میکنه. یادداشتی با عنوان «پیش بینی خشونت».* این رو اردیبهشت 86 نوشته بودم و در اون یادآوری کردم که با توجه به وضعیت فعلی کشور (سال86)، اگر وضع به همین منوال پیش بره در انتخابات ریاست…
-
قرآن برای زندانی یا زندانبان؟
داشتم پیشخون روزنامه ها رو نگاه میکردم که ناگهان چشمم به این خبر افتاد: «تفاهنامه نشر فرهنگ قرآني در زندانهاي كشور» که تو روزنامۀ اعتدال (اولین روزنامۀ قرآنی جهان اسلام) چاپ شده بود. سرم یخ زد وقتی این خبر رو خوندم. یادم افتادذ تو دوران بازداشت در زندان اطلاعات مشهد، یکی از زندانیها که تو…
-
زندانی در بی.بی.سی
چند روز پیش در برنامۀ صفحۀ 2 بی.بی.سی شرکت داشتم. اگر آن برنامه را دیده باشید شاید احساس کرده باشید که روان صحبت نمی کردم. زیاد نمی خواهم در مورد صحبت کردنم توضیح بدهم. اما روشن بود که معمولی نبود. چند نفر از دوستان هم به همین نکته اشاره کردند. دلیلش را تا حالا به کسی…