«آنی آدامز [زن سیاهپوست آمریکایی حدود ۳۰-۴۰ سال پیش] میگه: وقتی کار کردن در کارخونه رُ شروع کردم، آبخوریِ ما از آبخوریِ سفیدپوستها جدا بود... توالتها هم همینطور. من باید...
از صبح بد جوری در فکر ریحانه طباطبایی بودم. اینکه رفیقت یک ماه تمام در سلول انفرادی باشد هنوز برایم عادی نشده است و هر وقت دوستی میرود انفرادی، حال...
صبح که از خواب بیدار شدم، ناگهان این خبر تلخ را دیدم: «دختران موسوی و رهنورد بازداشت شدند.» ماجرای بازداشت هم خیلی تلخ بود. نرگس موسوی گفته بود: «یکی از...
«اینها آتش زیر خاکسترَن... [ارتباط] اینها را از مردم به کلی قطع کنین!درب خانۀ اینها باید بسته بشه، رفت و آمد ها باید محدود بشه. نتونن پیام بدن. نتونن پیام...
محمد در فیسوکش نوشته: «آیا تنها به این دلیل که زندانی سیاسی داریم، باید نسبت به سرنوشت ۷۷ میلیون ایرانی بیتفاوت باشیم؟؟! آیا باید سایر عرصهها و فعالیتها را معطوف...
در ادامۀ گزارک* نویسیها، اینبار گزارکی از فاطمه را میذارم: «کامنتهای صفحهٔ فیسبوک آکادمی گوگوش را میخوانم و لبم را میجَوم. این مردم چه مرگشان است؟ هر هفته، چند...
تلاش میکنم از این به بعد گاه و بیگاه گزارکهایی* که دوستان در شبکههای اجتماعی میگذارند را در وبلاگم بازتاب بدم. بویژه از فیسبوک و گوگل+ . گاهی نوشتههایی میبینی...
اینها بخشهاییست که پس از دوبارهخوانیِ «مراقبت و تنبیه» و با توجه به تجربهٔ عینیای که در این مدت بر ما گذشته است نظرم را جلب کرد. اینبار اما متن...
۱ یکی از دوستانم تعریف میکرد که یک روز صبح متوجه شده است که دو ماشین از نیروهای امنیتی جلوی خانهشان توقف کردهاند. میرود دوش میگیرد و لباس میپوشد و...